خرید بک لینک

مولوی در اشعار خود خلیفه دوم را معلم علوم و معارف معرفی کرده ولی در همین اشعار امام علی(علیهالسلام) را تنها پهلوانی معرفی میکند که نیازمند راهنمایی بزرگان است و در جایی دیگر نیز از قاتل حضرت یعنی ابنملجم که شقیترین انسانها است دفاع کرده و او را آلت حق میداند و معتقد است که حتی او را نباید ملامت کرد.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ مولوی در اشعارش خلیفهی دوم را سایه خداوند و معلم علوم و معارف میداند، درحالیکه به اعتراف علماء زیادی از اهل سنت، خلیفه دوم بر روی منبر پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) در پاسخ به اشکالی که یکی از زنان حاضر در مسجد بهسخنان او کرده بود گفت: «تمامی مردمان از عمر داناترند، حتی زنان پردهنشین!»[1] همچنین خلیفه دوم، بارها و بارها گفته است که: «اگر علی نبود، عمر هلاک میشد» که بسیاری از علماء بزرگ اهل سنت مانند تفتازانی[2] فخررازی[3] ابن ابیالحدید[4] زمخشریزمخشری[5] به این مطلب اعتراف کردهاند.
مولوی در اشعاری که خلیفه دوم را سایه خدا و معلم علوم و معارف معرفی میکند میگوید:
پیغمبر علـی را کای علی
شیر حقی، پهلوان پر دلی
لیک بر شیری مکن هم اعتمید
اندر آ در سایه نخل امید
اندر آ در سایه آن عاقلی
کش نداند بُرد از ره ناقلی
ظل او اندر زمین چون کوه قاف
روح او سیمرغ بس عالی طواف
گر بگویم تا قیامت نعت او
هیچ آن را مقطع و غایت مجو
چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق
چون گزیدی پیر نازکدل مباش
سست و ریزنده چو آب و گل مباش(6)
اما مولوی در همین اشعار، باب علم پیامبر، امیرالمؤمنین علیبنابیطالب(علیهالسلام) را تنها یک پهلوانی میداند که نعوذبالله در معرض نفاق! بوده، و محتاج راهنمایی و هدایت بزرگان و پیران میباشد! درحالیکه بسیاری از علماء عامه از فضائل آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در کتب خود نقل کرده و معترف به علم و دانش آن حضرت بودهاند و خود صوفیه حضرت را سرچشمه عرفان میدانند و اکثر فرقههای صوفیه سلسله خود را به حضرت میرسانند اما مولوی که خود را عارف و قطبی میداند که طبق عقاید صوفیه صاحب علوم الهی است چطور میتواند اینچنین به حضرت جسارت کرده و مقام و علم آن حضرت را نادیده بگیرد؟
درجایی دیگر نیز مولوی، ابن ملجم را که سر مبارک امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را شکافت و موجب شهادت مظلومانه آن حضرت شد را آلت حق میشمارد، و جنایت بزرگ او را غیرقابل طعن و ملامت میداند و اینچنین از زبان امیر عالم وجود، خطاب به “ابن ملجم” میگوید:
من همی گویم بر او جف القلم
ز این قلم بس سرنگون گردد علم
لیک بیغم شو شفیع تو منم
خواجه روحم نه مملوک تنم[7]
وی همچنین از زبان امام علی (علیهالسلام) خطاب به ابن ملجم میگوید:
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو
زانک این را من نمیدانم زتو
آلت حقی تو فاعل، دست حق
چون زنم بر آلت حق طعن و دق[8]
در حالی مولوی از ابن ملجم دفاع کرده و او را آلتحق میداند که پیامبر اکرم(صلیالله علیه و آله) او را شقیترین مردم میداند و در پیشگویی خود از شهادت امام علی(علیهالسلام) میفرماید: «گویا میبینم که تو در حال نماز برای پروردگارت هستی که اشقیالاولین والاخرین، رفیق کشنده ناقه ثمود، میآید و ضربتی بر سر تو میزند که محاسنت با خون سرت خضاب میگردد.»[9]
مولوی در ادامه دفاع خود از ابن ملجم میگوید:
یک سر مو از تو نتواند برید
چون قلم بر تو چنین خطی کشید!
مولوی معتقد است که در تقدیر ابنملجم بوده است که او قاتل امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است، پس گناهی ندارد و یک مو از سر وی نمیتوان کند و نمیتوان حتی او را بهخاطر این کار ملامت کرد. پس طبق عقیده مولوی قاتلین ائمهاطهار(علیهمالسلام) مثل شمر ابن ذیالجوشن که سر مبارک امام حسین(علیهالسلام) را از تن جدا کرد و خاندان او را به اسارت برد نیز گناهی ندارد و نمیتوان آنها را ملامت کرد چون طبق عقیده مولوی آنها هم آلتحق هستند. در این صورت نباید در جامعه اسلامی قاتلی را سرزنش و قصاصی صورت پذیرد چون همه آنها آلتحق هستند.

پینوشت:

[1]. ابنکثیر، اسماعیل، تفسير القرآنالعظيم، محقق محمدحسين شمس الدين، نشر دارالكتبالعلمية، بيروت، 1419 ق، ج ۱ ص ۴۶۷، و الدررالمنتثره ص ۲۴۳، و ابن جوزی در سیره عمر ص ۱۲۹
[2]. تفتازانی، مسعودبنعمر، شرح مقاصد، ج 2 ، ص 294
[3]. فخر رازی، محمدبنعمر، التفسير الكبير، ج 21، ص 22
[4]. ابنابیالحدید، عبدالحمیدبن هبه الله، شرح نهج البلاغه، محقق محمد ابراهیم ابوالفضل، نشر مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1304، ج 1، ص 18 و ج 12 ، ص 179
[5]. زمخشری، محمودبن عمر، المفصل في صنعه الاعراب، محقق محمد نعسانی، ج 1 ، ص 432
[6]. محمد بلخی، مولانا جلالالدین، مثنوى، تصحيح: محمد استعلامى، نشر سخن، تهران، 1393، دفتر يكم، ابیات 2972
[7]. همان، ابیات 3866
[8]. همان، ص190
[9]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، انتشارات دار احیاء التراث العربی، لبنان، ج 42، ص 190، باب 126،ح 1
[10]. محمد بلخی، مولانا جلالالدین، مثنوى، تصحيح: محمد استعلامى، نشر سخن، تهران، 1393، دفتر يكم، ابیات


برچسبها: اهانت

برچسب: نویسنده: آبتین خوشنام تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:10

صفحه بندی