رسول اکرم صلی الله علیه و آله، خود به سبقت حضرت علی علیه السلام در اسلام تصریح کردند و در مجمع عمومی صحابه چنین فرمودند: نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض () ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است.
امام علی علیه السلام خود روایت می کند: چون آيه «و خويشان نزديكت را بيم ده » بر پيامبر خدا نازل شد، مرا فرا خواند و به من فرمود: «اى على! خداوند به من فرمان داد كه خويشان نزديكم را بيم دهم و من دل تنگ و درمانده شدم؛ چون مى دانستم كه هرگاه اين دعوت را برايشان آشكار كنم، از آنان چيزى مشاهده مى كنم كه نمى پسندم. پس خاموش ماندم تا جبرئيل عليه السلام به نزدم آمد و گفت: اى محمّد! اگر فرمان را انجام ندهی، پروردگارت عذابت مى كند.
پس طعامى به اندازه يك صاع (سه كيلو) آماده كن و ران گوسفندى بر آن بنِه و ظرفى بزرگ هم از شير پُر كن. سپس بنى عبد المطّلب را براى من گِرد آور تا با آنان سخن بگويم و آنچه فرمان يافته ام، به آنان برسانم».
پس من آنچه بدان فرمان يافته بودم، انجام دادم و آنان را كه در آن روز، چهل تن، يكى كم يا بيش بودند، فرا خواندم. در ميان آنان، عموهاى پيامبر خدا: ابو طالب، حمزه، عبّاس و ابو لهب نيز بودند.
پس چون به نزد ايشان گِرد آمدند، از من خواست تا خوراكى را كه براى آنان آماده كرده بودم، بياورم. آوردم و چون آن را نهادم، پيامبر خدا، تكّه گوشتى برداشت و با دندان هايش آن را پاره پاره كرد و در اطراف سينى نهاد و فرمود: «با نام خدا شروع كنيد».
پس آنان خوردند تا جايى كه ديگر به چيزى نياز نداشتند ؛ امّا غذا دست نخورده مى نمود و سوگند به خدايى كه جان على در دست اوست، همه آن غذا، خوراك يك نفرشان بود. سپس فرمود: «به آنان نوشيدنى ده» و من، همان ظرف بزرگ را آوردم و از آن نوشيدند تا همگى سيراب شدند و به خدا سوگند، يكى از آنان به تنهايى، مانند آن را مى نوشيد. پس چون پيامبر خدا خواست با آنان گفتگو كند، ابو لهب پيش دستى كرد و گفت: عجبْ اين همراهتان، جادويتان كرد! آنان، متفرّق شدند و پيامبر خدا با آنان سخن نگفت. پس فرمود: «فردا، اى على! اين مرد، چنان كه شنيدى، بر من پيش دستى كرد و قوم، پيش از آن كه با آنان سخن بگويم، متفرّق شدند. پس براى ما خوراكى همچون گذشته بساز و آنان را براى من گِردآور». من، آماده كردم و آنان را فرا خواندم. پيامبر صلى الله عليه و آله از من خواست تا خوراك را بياورم. من هم آوردم. چنان كرد كه ديروز كرده بود، و همه خوردند تا آن جا كه ديگر به چيزى نياز نداشتند. سپس فرمود: «به آنان نوشيدنى بده»و من همان ظرف بزرگ را آوردم و همگى نوشيدند تا سيراب شدند. سپس پيامبر خدا فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هيچ جوانى را در عرب نمى شناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده ام و خداى متعال به من فرمان داده كه شما را به آن فرا بخوانم. پس كدامتان مرا بر اين امر، يارى مى دهد تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد؟». همه خاموش ماندند و من گفتم: . . . من ـ اى پيامبر خدا ـ وزير تو مى شوم! س دست بر گردنم نهاد و فرمود: «اين، برادر و وصى و جانشينم در ميان شماست. پس گوش به فرمان و مطيعش باشيد». آن جمع برخاستند، در حالى كه مى خنديدند و به ابو طالب مى گفتند: به تو فرمان داد كه گوش به فرمان و فرمانبردار پسرت باشى! »
حضرت علی علیه السلام نه یک بار که چندین بار، پا به دوش نبی اکرم صلی الله علیه و آله گذاشته و بام بیت خدا را از لوث وجود بت ها پاک ساخته است. دست کم یک بار قبل از هجرت و بار دیگر بعد از هجرت و پس از فتح مکه این کار را کرده است.
به نقل از ابومريم از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا، مرا با خود برد تا به كعبه رساند و به من فرمود: «بنشين!».
من كنار كعبه نشستم و پيامبر خدا از شانه هاى من بالا رفت و به من فرمود: «برخيز!».
برخاستم و چون ضعفم را در زير [سنگينى] خود ديد فرمود: «بنشين!».
پس پايين آمدم و نشستم. سپس به من فرمود: «اى على! از شانه هاى من بالا برو».
من از شانه هاى ايشان بالا رفتم و پيامبر خدا مرا بلند كرد. چون مرا بالا برد، چنان پنداشتم كه اگر بخواهم، به كرانه آسمان دست مى يابم.
پس بر بالاى كعبه رفتم و پيامبر خدا كنار رفت و به من فرمود: «بت بزرگ آنان (بت قريش) را بينداز».
آن بت از مس بود و با ميخ هاى آهنين به سقف كعبه محكم شده بود. پس پيامبر خدا به من فرمود: «چاره اى برايش بينديش» و پيوسته به من مى گفت: «زود باش! زود باش! «حق آمد و باطل رفت كه باطل، رفتنى است».
من پيوسته در كارِ آن بودم تا موفّق شدم. پس فرمود: «پَرتابش كن!».
من بت را پرتاب كردم و شكست. از بالاى كعبه به پايين پريدم و با پيامبر صلى الله عليه و آله به سرعت بازگشتيم و بيم آن داشتيم كه كسى از قريش يا غير آنان، ما را ببيند. و [ آن بت]، ديگر بالاى كعبه نرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان بر اثر به مدت 3 سال در ساكن شدند، ابوطالب فداكارى را به جايى رساند كه علاوه بر ساختن برج هاى مخصوصى كه از حمله قريش جلوگيرى مى كرد هر شب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از خوابگاه خود بلند مى كرد و جايگاه ديگرى براى استراحت او تهيه مى نمود و فرزند دلبندش على علیه السلام را بجاى او مى خوابانيد و هنگامى كه على علیه السلام مى گفت: پدر جان من با اين وضع بالاخره كشته مى شوم، پاسخ مى داد: عزيزم بردبارى را از دست مده هر زنده اى بسوى مرگ رهسپار است من تو را فداى محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم نمودم. على علیه السلام در جواب پدر گفت: پدر جان اين كلام من نه به خاطر اين بود كه از كشته شدن در راه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هراسى دارم بلكه بخاطر اين بود كه مى خواستم بدانى چگونه در برابر تو مطيع و آماده براى يارى احمد صلى الله عليه و آله و سلم هستم. ابوطالب در شعرى چنين مى گويد: «و لقد علمت بان دين محمد من خير اديان البرية دينا». يعنى: هر آينه دانسته ام كه دين محمد بهترين دينى است كه براى بشريت آمده است
ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد: « ابوطالب غالباً در مورد شبيخون دشمن و آسيب رساني شبانه به پيامبر (ص) در هراس بود شب از خواب بر مي خاست و پسرش علي را در بستر پيامبر (ص) مي خوابانيد.»
پس از آنکه شهر مکه دیگر جای مناسبی برای تبلیغ دین اسلام نبود و با وجود تهدیدات صورت گرفته از سوی قریش، نیاز بود تا رسول خدا (ص) برای تبلیغ دین اسلام شهر دیگری را انتخاب کنند. در سال یازدهم هجری، چند نفر از مردم شهر یثرب اسلام آوردند و سال بعد عدهای از این تازه مسلمانان در عقبه، با رسول خدا (ص) پیمان بستند و سال بعد از آن 72 نفر مرد و زن مسلمان یثرب پیمان را با رسول خدا بستند و در آن پیمان از رسول خدا (ص) خواستند تا همراه آنها به یثرب هجرت کند.
زمانی که قریش از تصمیم مسلمانان و پیامبر اسلام (ص) برای آگاه شدند، جلسه ای در دارالندوه تشکیل دادند و در آن جلسه تصمیم بر قتل رسول خدا (ص) گرفتند. اما حضرت توسط جبرائیل از نقشه شوم قریش آگاه شدند و مسمم شدند تا همان شب از مکه خارج شوند. برای آنکه قریشیان از فرار رسول خدا (ص) آگاه نشوند، ایشان از امیرالمؤمنین علی (ع) خواستند تا به جای ایشان در بستر حضرت بخواند و جان خود را در این راه به خطر بیاندازند. این فداکاری حضرت در آن شب به معروف گشت.
پیش از آنکه رسول خدا (ص) از مکه هجرت کنند به امیرالمؤمنین امر کردند تا پس از خارج شدن ایشان از مکه، سه روز در مکه بمانند و امانت هایی که نزد رسول خدا (ص) داشتند را به صاحبانشان برگردانند و سپس به همراه دخترشان حضرت فاطمه (س)، فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب و دیگر کسانی که موفق به هجرت نشده بودند، از مکه به مدینه هجرت کنند. کفار قریش وقتی خبر هجرت علی علیه السلام را شنیدند، به دنبالش شتافتند تا در نزدیکی ضجنان به آنها رسیدند. امیرالمؤمنین با دفاعی جانانه آنها را مجبور به فرار کرد.
امیراالمؤمنین خود روایت می کنند: چون پيامبر خدا براى هجرت به مدينه [ از مكّه ] خارج شد، به من فرمان داد كه پس از او [ در مكّه ]بمانم تا امانت هايى را كه از مردم، نزد او بود و بدان سببْ «امين» ناميده مى شد، بازگردانم. سه روز [براى بازگرداندن امانت ها در مكّه ]ماندم و حاضر و بيدار بودم و يك روز هم غايب نشدم. سپس حركت كردم و مسير پيامبر خدا را پيمودم تا بر [ محلّه ]بنى عمرو بن عوف ـ كه پيامبر خدا در آن جا اقامت گزيده بود ـ وارد شدم و در خانه كلثوم بن هِدم ـ كه اقامتگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بود ـ اقامت كردم.
پس از هجرت به پیامبر با مشرکین و و اهل کتاب آغاز شد. قصه دلاوری های حضرت علی علیه السلام در این جنگ ها فراوان است. امیرمؤمنان (ع) در بیست و شش غزوه از غزوات پیامبر شرکت کردند و فقط در به فرمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه اقامت گزیدند و از شرکت در جنگ بازماندند، زیرا بیم آن می رفت که منافقان مدینه در غیاب پیامبر شورش کنند و زمام امور را در مرکز اسلام (مدینه) بدست گیرند. برخی از افتخارات، دلاوری ها و فداکاری های امیرالمؤمنین (ع) در این جنگ ها عبارتند از:
اواخر عمر شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین رسول خدا شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد. «يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين». (، آیه 67)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه معروف را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند. خود حضرت در این باره می فرمایند: پیامبر خدا به قصد بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!».
پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا». (سوره مائده، آیه 3) پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است.
برچسب:
نویسنده: آبتین خوشنام